"باید مدتها پیش دیوانه شده باشم"

درخواست حذف این مطلب
باید مدت ها پیش دیوانه شده باشم
باید تنم را داده باشم برای دراز کشیدنی ابدی
یا که هنوز همان جا
روی همان نیمکت
مشغول زار زدن باشم
نگاه کن
من دارم می خندم و می نویسم و کار می کنم و هنوز در پیاده روها می دوم تا به اتوبوس برسم
نگران نباش
من روی کاغذها ... آدم ها و آسف خیابان گریه ات نمی کنم
من تورا می خندم هنوز
چون آدم دیوانه ای
که تنش بعد ضربات پی در پی
بی حس شده باشد
من دارم زندگی ام را می کنم
همان قدر که هنوز
دارم روی آن نیمکت زار میزنم
اوه عزیزم
نگران نباش
من توی تابوت کوچکم دراز کشیده ام و زندگی ام را می کنم